محمد ابراهيم آيتى
399
تاريخ پيامبر اسلام ( فارسي )
وثيقه نزد شما باشند تا با اطمينان خاطر بتوانيد در جنگ با مسلمانان ، با قريش و غطفان همكارى كنيد . گفتند : راست مىگوئى . سپس بيرون رفت و نزد قريش آمد و به « أبو سفيان بن حرب » و همراهان وى از رجال قريش گفت : از دوستى من با خود و مخالفت من با محمّد نيك باخبريد ، اكنون مطلبى شنيدهام كه بر خود لازم مىدانم از راه خيرخواهى آن را به شما اطلاع دهم ، امّا اين راز را نهفته داريد و مرا رسوا مسازيد . گفتند : بسيار خوب . گفت : بدانيد كه يهوديان از عهدشكنى با محمّد پشيمان شده و نزد وى فرستادهاند كه ما پشيمان شدهايم ، آيا ممكن است كه از دو قبيلهء قريش و غطفان مردانى از اشرافشان را بگيريم ، و آنها را تحويل دهيم كه گردن زنى و سپس ما را بپذيرى كه تا پايان جنگ و نابود ساختن بقيّه با تو همراه باشيم ؟ و او هم پيشنهادشان را پذيرفته است . اكنون مواظب باشيد كه اگر از طرف يهود مردانى به عنوان گروگان از شما خواستند ، يك مرد هم به آنان تسليم نكنيد . آنگاه نزد قبيلهء غطفان آمد و گفت : اى گروه « غطفان » ! شما بنياد من و خويشان منيد و شما را از هر كس بيشتر دوست مىدارم و گمان ندارم كه به من بدگمان باشيد . گفتند : راست مىگوئى و نزد ما متّهم نيستى . گفت : پس آنچه مىگويم بايد نهفته بماند . گفتند : بسيار خوب ، مطلب چيست ؟ پس همانچه را به قريش گفته بود ، به آنان هم گفت و از آن چه آنان را برحذر داشته بود اينان را هم نيز برحذر داشت . از آن طرف لطف پروردگار شامل حال رسول خدا - صلى اللّه عليه و آله - گرديد ، و « أبو سفيان بن حرب » و رؤساى « غطفان » ، « عكرمة بن أبى جهل » را با مردانى از قريش و غطفان نزد بنى قريظه فرستادند تا به آنان گفتند كه ما مانند شما در خانهء خويش نيستيم و اسب و شترمان از دست مىرود ، پس در كار جنگ شتاب ورزيد و با ما همراهى كنيد ، تا همداستان بر محمّد بتازيم و از جنگى كه ميان ما و او پيش آمده است آسوده شويم . يهوديان پاسخ دادند كه امروز شنبه است و ما در چنين روزى دست به كارى نمىزنيم و بر شما پوشيده نيست كه برخى از يهود در اين روز كارى كردند كه سزاى آن را